پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۲

دی چو دید آن مه مرا از راه گردیدن چه بود

وان روان بگذشتن آنگه باز پس دیدن چه بود

با رفیقان گر نه رمزی داشت از من در میان

آن اشارت کردن پنهان و خندیدن چه بود

بی دلی می گفت دی کان ماه را خانه کجاست

من ز غیرت سوختم کان خانه پرسیدن چه بود

بر نشان پای او سازم بهانه سجده را

تا نگوید کس که رخ بر خاک مالیدن چه بود

گر نه آخر در دلش جا کرد قول مدعی

بی گناه از عاشق بیچاره رنجیدن چه بود

من نیاسودم ز ناله دوش وآن بدخو نگفت

شب همه شب بر سر این کوی نالیدن چه بود

جامی آخر زان جوان بازیچه طفلان شدی

خود بگو پیرانه سر این عشق ورزیدن چه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۴هرشب از زلف تو حال من پریشان‌تر بود
  2. شمارهٔ ۳۳۵هر شبم در سر خیال آن لب میگون بود
  3. شمارهٔ ۳۳۶مرا به کوی تو خواهم که خانه‌ای باشد
  4. شمارهٔ ۳۳۷خوش آنکه وصال تو میسر شده باشد
  5. شمارهٔ ۳۳۸ساقی بیا که میکده را فتح باب شد
  6. شمارهٔ ۳۳۹چون برید از تن رگ جان آه دل آهسته شد
  7. شمارهٔ ۳۴۰دل با خیال آن لب میگون ز دست شد
  8. شمارهٔ ۳۴۱ز طاق ابروی تو پشت طاقتم خم شد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.