پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۶

دی دولتم مساعد و اقبال بنده بود

کان آفتاب سایه به حالم فکنده بود

سرو قدش فلک نپسندید در برم

ور نی ز باغ عمر همانم بسنده بود

بارنده همچو ابر ازان گشت چشم من

کایام وصل یار چو برق جهنده بود

بر شاخ گل که پیش رخش لاف لطف زد

خندید غنچه در چمن و جای خنده بود

وصلش مجو در اطلس شاهی که دوختند

این جامه بر تنی که نهان زیرژنده بود

آخر ز خون دیده روان ساخت کوهکن

آن جوی سنگ را که پی شیر کنده بود

جامی به ناخوشی غمش عمر بگذراند

خوش داشت خویش را دو سه روزی که زنده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۸دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
  2. شمارهٔ ۳۲۹تا کی از هجر تو با غم همنشین خواهیم بود
  3. شمارهٔ ۳۳۰گر نماند آن غنچه لب با من چنان خندان که بود
  4. شمارهٔ ۳۳۱دوش در بزم گدا شاه فرو آمده بود
  5. شمارهٔ ۳۳۲دی چو دید آن مه مرا از راه گردیدن چه بود
  6. شمارهٔ ۳۳۳رفتم به باغ و سرو خرامان من نبود
  7. شمارهٔ ۳۳۴هرشب از زلف تو حال من پریشان‌تر بود
  8. شمارهٔ ۳۳۵هر شبم در سر خیال آن لب میگون بود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.