پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۵

در آن کو می روم هر لحظه باشد یار پیش آید

زهی دولت ز هر صد بار اگر یک بار پیش آید

نیاید هرگزم پیش آن بلای جان نبوده ست آن

که می گویند عاشق را بلا بسیار پیش آید

به وصف حال خود صد داستان بر یکدگر بندم

همه از هم فرو ریزد چو آن خونخوار پیش آید

چنان بی خود شوم هرگه نهم پا بر سر کویش

که از در بازنشاسم اگر دیوار پیش آید

دلم بر کار عشق انکار دارد لیک می دانم

ز خوی او که صدره دیگرش این کار پیش آید

در آن کو از فغان و ناله غم دیدگان هر کس

که پیش آید مرا با دیده خونبار پیش آید

طریق عشق جانان جامی اول می نمود آسان

چه دانستم که آخر این همه دشوار پیش آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۷دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود
  2. شمارهٔ ۳۲۸دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
  3. شمارهٔ ۳۲۹تا کی از هجر تو با غم همنشین خواهیم بود
  4. شمارهٔ ۳۳۰گر نماند آن غنچه لب با من چنان خندان که بود
  5. شمارهٔ ۳۳۱دوش در بزم گدا شاه فرو آمده بود
  6. شمارهٔ ۳۳۲دی چو دید آن مه مرا از راه گردیدن چه بود
  7. شمارهٔ ۳۳۳رفتم به باغ و سرو خرامان من نبود
  8. شمارهٔ ۳۳۴هرشب از زلف تو حال من پریشان‌تر بود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.