پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۷

دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود

تیر مژگان در کمان ابروان پیوسته بود

یک دل اندر برنبینم مردم نظاره را

کش نه آن ابرو کمان از تیر مژگان خسته بود

خرمن تقوی و صبر اهل دل سالم نجست

زآتشی کز نعل سم بادپایش جسته بود

رشته ها بود از رگ جان ها مهیا هر طرف

توسنش را چون عنان از سرکشی بگسسته بود

شد دلم صد شاخ و با هر یک جدا پیوند یافت

شاخ ریحان ترش کز برگ نسرین رسته بود

او گذشت از ما و ما ماندیم حیران چون کنیم

مرکب او تند و ما را بارگی آهسته بود

دید جامی ناگهان آن شکل شهرآشوب و رفت

آن که روزی چند از سودای خوبان رسته بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۹تا کی از هجر تو با غم همنشین خواهیم بود
  2. شمارهٔ ۳۳۰گر نماند آن غنچه لب با من چنان خندان که بود
  3. شمارهٔ ۳۳۱دوش در بزم گدا شاه فرو آمده بود
  4. شمارهٔ ۳۳۲دی چو دید آن مه مرا از راه گردیدن چه بود
  5. شمارهٔ ۳۳۳رفتم به باغ و سرو خرامان من نبود
  6. شمارهٔ ۳۳۴هرشب از زلف تو حال من پریشان‌تر بود
  7. شمارهٔ ۳۳۵هر شبم در سر خیال آن لب میگون بود
  8. شمارهٔ ۳۳۶مرا به کوی تو خواهم که خانه‌ای باشد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.