پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود

شب همه شب مونس جانم خیال یار بود

دیدمش در خواب چون بیدار شد بخت اندکی

اینقدر زین بخت خواب آلود هم بسیار بود

لعل او در خنده هر باری که شکربار گفت

در برابر چشم من از گریه گوهربار بود

لذت شیرینی گفتار او در جان بماند

الله الله این چه لبهای شکرگفتار بود

وه که رفت از خاطرم در خواب با من هر چه گفت

گرچه کار من همه شب تا سحر تکرار بود

روز در چشمم شب تیره ست بی رخسار او

ای خوش آن روزی که چشم من بر آن رخسار بود

خواب خوش بادت حلال ای دیده چون جامی به خواب

دید امشب آنچه عمری بهر آن بیدار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰گر نماند آن غنچه لب با من چنان خندان که بود
  2. شمارهٔ ۳۳۱دوش در بزم گدا شاه فرو آمده بود
  3. شمارهٔ ۳۳۲دی چو دید آن مه مرا از راه گردیدن چه بود
  4. شمارهٔ ۳۳۳رفتم به باغ و سرو خرامان من نبود
  5. شمارهٔ ۳۳۴هرشب از زلف تو حال من پریشان‌تر بود
  6. شمارهٔ ۳۳۵هر شبم در سر خیال آن لب میگون بود
  7. شمارهٔ ۳۳۶مرا به کوی تو خواهم که خانه‌ای باشد
  8. شمارهٔ ۳۳۷خوش آنکه وصال تو میسر شده باشد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.