پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

به چنگ غم دلم از ناله تنگ می‌آید

که تار زلف تو دیرم به چنگ می‌آید

به بوی آشتیت جان همی‌دهم هرچند

کز آشتی توام بوی جنگ می‌آید

به بحر عشق تو شستم ز کام دست امید

چو گام سعی به کام نهنگ می‌آید

ترشحی‌ست ز خون دل آب دیده ما

که با خیال لبت سرخ‌رنگ می‌آید

نمی‌برند ز ما بر بساط قرب تو نام

بلی تو شاهی و از مات ننگ می‌آید

شدم ز سنگ ملامت به زیر خاک و هنوز

به خاکم از کف احباب سنگ می‌آید

برآمده‌ست پر از خون دل چنان جامی

که غنچه‌وار بر او جامه تنگ می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید
  2. شمارهٔ ۳۲۵در آن کو می روم هر لحظه باشد یار پیش آید
  3. شمارهٔ ۳۲۶دی دولتم مساعد و اقبال بنده بود
  4. شمارهٔ ۳۲۷دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود
  5. شمارهٔ ۳۲۸دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
  6. شمارهٔ ۳۲۹تا کی از هجر تو با غم همنشین خواهیم بود
  7. شمارهٔ ۳۳۰گر نماند آن غنچه لب با من چنان خندان که بود
  8. شمارهٔ ۳۳۱دوش در بزم گدا شاه فرو آمده بود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.