پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

ز خاکم چو خونین گیایی برآید

ز هر شاخ برگ وفایی برآید

چو آتش مشو تند و سرکش مبادا

که دود از دل مبتلایی برآید

به بوی تو از جا جهم مست و بی خود

ز هر سو که آواز پایی برآید

نکو گوش کن کان منم گرد کویت

چون شبها فغان گدایی برآید

دوم پیش چون اشک و حال تو پرسم

ز کوی تو چون آشنایی برآید

طبیبا یکی دفتر خویش بگشا

بود درد ما را دوایی برآید

بسی باید از دیده خون ریخت جامی

که کام دل از دلربایی برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲به چنگ غم دلم از ناله تنگ می‌آید
  2. شمارهٔ ۳۲۳به سینه گر نه غمت دمبدم فرود آید
  3. شمارهٔ ۳۲۴چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید
  4. شمارهٔ ۳۲۵در آن کو می روم هر لحظه باشد یار پیش آید
  5. شمارهٔ ۳۲۶دی دولتم مساعد و اقبال بنده بود
  6. شمارهٔ ۳۲۷دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود
  7. شمارهٔ ۳۲۸دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
  8. شمارهٔ ۳۲۹تا کی از هجر تو با غم همنشین خواهیم بود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.