پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آید

مرا تیر بلا بر سینه اندوهگین آید

بلا گویند می آید ز بالا راست است آری

بلای جان من اینک ازان بالای زین آید

گهی کاید چنین خندان و خوش خلقی شود کشته

معاذالله اگر ناگاه بر آهنگ کین آید

چو از توسن همی آیی فرو بر چشم من نه پا

دریغ آید مرا کان پای نازک بر زمین آید

به هر ناوک که سوی بیدلان اندازی از غمزه

مرا صد رخنه در جان صد خلل در کار دین آید

نهانی با تو رازی داشتم اکنون که فرصت شد

چه می آید رقیب رو سیه یارب همین آید

ز بی خوابی شبها اینچنین کامد به جان جامی

چه خوش باشد که آن بد روز را خواب پسین آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹هر آه جگرسوز که از سینه برآید
  2. شمارهٔ ۳۲۰ز خاکم چو خونین گیایی برآید
  3. شمارهٔ ۳۲۱چو محمل بسته بر عزم سفر جانان برون آید
  4. شمارهٔ ۳۲۲به چنگ غم دلم از ناله تنگ می‌آید
  5. شمارهٔ ۳۲۳به سینه گر نه غمت دمبدم فرود آید
  6. شمارهٔ ۳۲۴چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید
  7. شمارهٔ ۳۲۵در آن کو می روم هر لحظه باشد یار پیش آید
  8. شمارهٔ ۳۲۶دی دولتم مساعد و اقبال بنده بود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.