پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

از بس که چشم دارم کان مه ز در درآید

از جا جهم چو ناگه آواز در برآید

ریزم سرشک گلگون از زخمه مغنی

آری روان شود خون بر رگ چو نشتر آید

گرمم ز آتش دل زانسان که گر درین تب

پهلو نهم به بستر دودم ز بستر آید

آن کامدن به کویت کرد اختیار یک ره

بی اختیار گشته صد بار دیگر آید

بالین خواب راحت سازم بر آستانت

شبها ز پاسبانم سنگی که بر سر آید

از اوج ناز کم ده دامن به کس که بر کف

هر چند گل خوش آید بر بار خوشتر آید

هست آن دهان نشانی از آب خضر کز وی

لب تشنه باز گردد گر خود سکندر آید

بی لعل تو نشانی باشد ز اشک جامی

خون کز دل صراحی در چشم ساغر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید
  2. شمارهٔ ۳۱۹هر آه جگرسوز که از سینه برآید
  3. شمارهٔ ۳۲۰ز خاکم چو خونین گیایی برآید
  4. شمارهٔ ۳۲۱چو محمل بسته بر عزم سفر جانان برون آید
  5. شمارهٔ ۳۲۲به چنگ غم دلم از ناله تنگ می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۲۳به سینه گر نه غمت دمبدم فرود آید
  7. شمارهٔ ۳۲۴چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید
  8. شمارهٔ ۳۲۵در آن کو می روم هر لحظه باشد یار پیش آید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.