پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

مرا بر هر زمین از دیده اشک لاله گون آید

دمد آنجا گل حسرت وز آن گل بوی خون آید

شبی خواهم به خواب آید مرا آن ماهرو لیکن

کسی را کز چنان رو دور ماند خواب چون آید

خدا را ای فسونگر درد سر کم ده که هجر او

نه زانسان برد خوابم کان به تعویذ و فسون آید

اگر گردون به هم سنجد غم مجنون و درد من

نه مردم گر نه دردم از غم مجنون فزون آید

نوای ساز عشرت بزم خسرو را بود لایق

صدای ناله بس فرهاد را کز بیستون آید

خرامان می رسد وز شوق خواهم سینه بشکافم

که با آن قامت رعنا به جان و دل درون آید

مرنج ار جامی از خاک درت آوارگی جوید

که بخت خوابناک او را بدینها رهنمون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آید
  2. شمارهٔ ۳۱۸گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید
  3. شمارهٔ ۳۱۹هر آه جگرسوز که از سینه برآید
  4. شمارهٔ ۳۲۰ز خاکم چو خونین گیایی برآید
  5. شمارهٔ ۳۲۱چو محمل بسته بر عزم سفر جانان برون آید
  6. شمارهٔ ۳۲۲به چنگ غم دلم از ناله تنگ می‌آید
  7. شمارهٔ ۳۲۳به سینه گر نه غمت دمبدم فرود آید
  8. شمارهٔ ۳۲۴چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.