پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید

دلم زان شکل عیارانه در قید جنون آید

ز بس خون حریفان ریخت آن ترک جفاپیشه

غباری کز سر آن کوی خیزد بوی خون آید

مریز ای دیده خون دل مباد آن چند پیکانش

که شد آب از تف و تاب درون با آن برون آید

چنان کوهی که بر دل داشت فرهاد از غم شیرین

صدای ناله تا اکنون سزد کز بیستون آید

شدم چون لاله رنگین جامه ای شاخ گل نازک

ز بس کز دیده بی روی تو اشکم لاله گون آید

جفایی گر رسد از تو من و از تو گله حاشا

تو خود لطفی ز سر تا پای اینها از تو چون آید

خدا را چون به بزم عیش بنشینی بگو یک ره

طفیل دیگران بیچاره جامی هم درون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶از بس که چشم دارم کان مه ز در درآید
  2. شمارهٔ ۳۱۷چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آید
  3. شمارهٔ ۳۱۸گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید
  4. شمارهٔ ۳۱۹هر آه جگرسوز که از سینه برآید
  5. شمارهٔ ۳۲۰ز خاکم چو خونین گیایی برآید
  6. شمارهٔ ۳۲۱چو محمل بسته بر عزم سفر جانان برون آید
  7. شمارهٔ ۳۲۲به چنگ غم دلم از ناله تنگ می‌آید
  8. شمارهٔ ۳۲۳به سینه گر نه غمت دمبدم فرود آید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.