پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

لله الحمد که آن مه ز سفر باز آمد

نورم از آمدن او به بصر باز آمد

از نم دیده صاحبنظران سوی چمن

لاله و سنبل او تازه وتر باز آمد

آن جگرگوشه که چون اشک برفت از نظرم

خون شد از غم جگرم تا به نظر باز آمد

بندم از جان کمر بندگی او که به لطف

بهر خونریزی من بسته کمر باز آمد

ملک دلها همه بگرفت و ازان زلف دراز

در پناه علم فتح و ظفر باز آمد

شد چو پروانه دل از صبر و خرد ساخته پر

سوی آن شمع ولی سوخته پر باز آمد

جامی افتاد به زندان غم از شوق لبش

طوطی آری به قفس بهر شکر باز آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳یارب چه شد امروز که آن ماه نیامد
  2. شمارهٔ ۳۱۴چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید
  3. شمارهٔ ۳۱۵مرا بر هر زمین از دیده اشک لاله گون آید
  4. شمارهٔ ۳۱۶از بس که چشم دارم کان مه ز در درآید
  5. شمارهٔ ۳۱۷چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آید
  6. شمارهٔ ۳۱۸گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید
  7. شمارهٔ ۳۱۹هر آه جگرسوز که از سینه برآید
  8. شمارهٔ ۳۲۰ز خاکم چو خونین گیایی برآید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.