پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

دل به چنگ غمت آهنگ سرودی نکند

که روان بر رخم از هر مژده رودی نکند

شکل محرابی نعل سم رخش تو به راه

هیچ دلداده نبیند که سجودی نکند

چون مرا سوختی از غم مکن اندیشه ز آه

کم فتد شعله به خاشاک که دودی نکند

دهنت را که خرد جوهر فردش خواند

جز به منطق لبت اثبات وجودی نکند

بایدت پیرهن از رشته جانها که تنت

صبر بر زحمت هر تاری و پودی نکند

چند گویی که حذر کن ز رقیبان حسود

آنچه با من تو کنی هیچ حسودی نکند

قدر جامی که به جان مهر تو ورزد بشناس

پیش ازان روز که بشناسی و سودی نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸پاکبازان همه نظاره آن روی کنند
  2. شمارهٔ ۳۰۹خاک کویش را پس از کشتن به خونم گل کنید
  3. شمارهٔ ۳۱۰شبم در ماتم هجران دو ابرو در خیال آمد
  4. شمارهٔ ۳۱۱لله الحمد که آن مه ز سفر باز آمد
  5. شمارهٔ ۳۱۲رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد
  6. شمارهٔ ۳۱۳یارب چه شد امروز که آن ماه نیامد
  7. شمارهٔ ۳۱۴چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید
  8. شمارهٔ ۳۱۵مرا بر هر زمین از دیده اشک لاله گون آید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.