پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

آن مه به جانب سفر آهنگ می‌کند

صحرا و شهر بر دل ما تنگ می‌کند

ای نامه بر به مجلس او نام من ببر

کز گفت‌وگوی نام منش ننگ می‌کند

شرح کمال شوق همین بس که چشم من

عنوان این صحیفه به خون رنگ می‌کند

عاشق فشانده جان به ره کعبه مراد

زاهد نشسته پرسش فرسنگ می‌کند

صد چنگ می‌کشیم به امید یک صفا

چون می‌بریم نام صفا جنگ می‌کند

نشنیده‌ای به سمع قبول ار چه محتسب

منع سماع بانگ نی و چنگ می‌کند

جامی کند به سخت دلی یار را عتاب

جام تُنُک مجادله با سنگ می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷لعل لبت به لطف حکایت نمی‌کند
  2. شمارهٔ ۳۰۸پاکبازان همه نظاره آن روی کنند
  3. شمارهٔ ۳۰۹خاک کویش را پس از کشتن به خونم گل کنید
  4. شمارهٔ ۳۱۰شبم در ماتم هجران دو ابرو در خیال آمد
  5. شمارهٔ ۳۱۱لله الحمد که آن مه ز سفر باز آمد
  6. شمارهٔ ۳۱۲رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد
  7. شمارهٔ ۳۱۳یارب چه شد امروز که آن ماه نیامد
  8. شمارهٔ ۳۱۴چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.