پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

جان از آن لب‌ها حکایت می‌کند

طوطی از شکر روایت می‌کند

هرکه می‌گوید حدیث سلسبیل

زان لب نوشین کنایت می‌کند

از رقیبان می‌کند پهلو تهی

جانب ما را رعایت می‌کند

چشم شوخش می‌کشد تیغ جفا

لعل جان‌بخشش حمایت می‌کند

دور ازان لب جان یکی نالان نی است

«بشنو از نی چون حکایت می‌کند»

زان لب همچون شکر مانده جدا

«از جدایی‌ها شکایت می‌کند»

قتل جامی را چه حاجت زخم تیغ

غمزه‌ای او را کفایت می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶دل به چنگ غمت آهنگ سرودی نکند
  2. شمارهٔ ۳۰۷لعل لبت به لطف حکایت نمی‌کند
  3. شمارهٔ ۳۰۸پاکبازان همه نظاره آن روی کنند
  4. شمارهٔ ۳۰۹خاک کویش را پس از کشتن به خونم گل کنید
  5. شمارهٔ ۳۱۰شبم در ماتم هجران دو ابرو در خیال آمد
  6. شمارهٔ ۳۱۱لله الحمد که آن مه ز سفر باز آمد
  7. شمارهٔ ۳۱۲رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد
  8. شمارهٔ ۳۱۳یارب چه شد امروز که آن ماه نیامد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.