پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند

باید ز شرح فاقه ما ابتدا کند

دانی به راه بادیه بانگ درای چیست

گم گشتگان قافله جو را ندا کند

با نسخه طبیب چه کار آن مریض را

کز خون دیده شربت و از غم غذا کند

آن را رسد ز پیر مغان خلعت قبول

کز رد شیخ شهر طراز ردا کند

صاحبدلی کجاست که بر رغم زاهدان

میخانه ای به نیت رندان بنا کند

دل یافت نقد وصل چو جان دارد و غم خرید

تاجر همیشه سود ز بیع و شرا کند

جامی چو نیست کار تو غیر از جفاکشی

باری جفای آن که کشیدن کرا کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵آن مه به جانب سفر آهنگ می‌کند
  2. شمارهٔ ۳۰۶دل به چنگ غمت آهنگ سرودی نکند
  3. شمارهٔ ۳۰۷لعل لبت به لطف حکایت نمی‌کند
  4. شمارهٔ ۳۰۸پاکبازان همه نظاره آن روی کنند
  5. شمارهٔ ۳۰۹خاک کویش را پس از کشتن به خونم گل کنید
  6. شمارهٔ ۳۱۰شبم در ماتم هجران دو ابرو در خیال آمد
  7. شمارهٔ ۳۱۱لله الحمد که آن مه ز سفر باز آمد
  8. شمارهٔ ۳۱۲رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.