پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

بی تو عاشق چو نظر در قدح لاله کند

زآب چشم و دم سردش قدح ژاله کند

کوهکن تیشه چو بر کوه زند آن چه صداست

آهن و سنگ ز درد دل او ناله کند

دیده دنبال تو دل نیز خدا را مپسند

که رقیبم ز سر کوی تو دنباله کند

مه توان خواند به آن خط رخ زیبای تو را

گر فلک گرد مه از عنبر تر هاله کند

آنچه با زنده دلی کرد چو خضر آب حیات

لعل جانبخش تو با مرده صدساله کند

عشق بی جلوه معشوق میسر نشود

عقل و دین کی برد آن وصف که دلاله کند

لاف هر ناخلف از جا نبرد جامی را

راه موسی نزد بانگ که گوساله کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
  2. شمارهٔ ۳۰۴جان از آن لب‌ها حکایت می‌کند
  3. شمارهٔ ۳۰۵آن مه به جانب سفر آهنگ می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۰۶دل به چنگ غمت آهنگ سرودی نکند
  5. شمارهٔ ۳۰۷لعل لبت به لطف حکایت نمی‌کند
  6. شمارهٔ ۳۰۸پاکبازان همه نظاره آن روی کنند
  7. شمارهٔ ۳۰۹خاک کویش را پس از کشتن به خونم گل کنید
  8. شمارهٔ ۳۱۰شبم در ماتم هجران دو ابرو در خیال آمد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.