پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

فرخنده عیدی کان جوان از پشت زین جولان کند

از غمزه ها خنجر زنان عشاق را قربان کند

رخش جفا انگیخته خون اسیران ریخته

هر سو سری آویخته جا بر سر میدان کند

چون از دل غرقه به خون آرند پیکانش برون

ناله نه از چاک درون از فرقت پیکان کند

زانگونه کز ابر چمن باشند گلها خنده زن

آن غنچه لب را چشم من از اشک خود خندان کند

گر خوی چکان آن لب شکر بر شوره خاک آرد گذر

آن خاک را در یک نظر سرچشمه حیوان کند

بر جان همی آرد کمین غم زین دل اندوهگین

سیل بلایی کو که این غم خانه را ویران کند

زین سان که جامی خون‌فشان در هر غزل شد قصه‌خوان

دریای خون روزی روان از جدول دیوان کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱بی تو عاشق چو نظر در قدح لاله کند
  2. شمارهٔ ۳۰۲فردا که دوست کشته خود را ندا کند
  3. شمارهٔ ۳۰۳حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
  4. شمارهٔ ۳۰۴جان از آن لب‌ها حکایت می‌کند
  5. شمارهٔ ۳۰۵آن مه به جانب سفر آهنگ می‌کند
  6. شمارهٔ ۳۰۶دل به چنگ غمت آهنگ سرودی نکند
  7. شمارهٔ ۳۰۷لعل لبت به لطف حکایت نمی‌کند
  8. شمارهٔ ۳۰۸پاکبازان همه نظاره آن روی کنند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.