پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

هر شبی آهم حریم سدره را روشن کند

شاخ طوبی را درخت وادی ایمن کند

شد پریشان کار من از فکر آن نامهربان

مهربانی کو که اکنون فکر کار من کند

شد تنش ز آسیب تار و پود پیراهن فگار

کاش کز گلبرگ تر ترتیب پیراهن کند

دل که از غم سوخت هم در آتش غم سر نهد

گلخنی بستر هم از خاکستر گلخن کند

گر نخواهد سختی حال گرفتاران خدای

نیکوان را تن چرا از سیم و دل ز آهن کند

گر برد بویی ز ذوق خاکسارانت ملک

ز آسمان آید فرو خاک درت مسکن کند

بر رخ جامی بود بی رویت از دوزخ دری

گر ز روضه خازن اندر قبر او روزن کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰تا کی آن شوخ مرا بیند و نادیده کند
  2. شمارهٔ ۳۰۱بی تو عاشق چو نظر در قدح لاله کند
  3. شمارهٔ ۳۰۲فردا که دوست کشته خود را ندا کند
  4. شمارهٔ ۳۰۳حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
  5. شمارهٔ ۳۰۴جان از آن لب‌ها حکایت می‌کند
  6. شمارهٔ ۳۰۵آن مه به جانب سفر آهنگ می‌کند
  7. شمارهٔ ۳۰۶دل به چنگ غمت آهنگ سرودی نکند
  8. شمارهٔ ۳۰۷لعل لبت به لطف حکایت نمی‌کند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.