پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

بگذشت یار و سوی اسیران نظر نکرد

کردیم ناله در دل سختش اثر نکرد

خاک رهش شدیم که بوسیم پای او

از سرکشی و ناز بر آنجا گذر نکرد

ما را چه سود اشک چو سیم و رخ چو زر

چون هرگز التفات بدین سیم و زر نکرد

تا در رخش نظر نکنم هرگزم ندید

جایی که روی خویش به سوی دگر نکرد

بر خاک ره نشان کف پای نازکش

روشندلی ندید که کحل بصر نکرد

می خواست تن که همره جان از پیش رود

جان خود چنان برفت که تن را خبر نکرد

شد خاک بر درش سر جامی ولی هنوز

سودای پای بوس وی از سر بدر نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷چو ترک سرکش من پای در رکاب کند
  2. شمارهٔ ۲۹۸هر شبی آهم حریم سدره را روشن کند
  3. شمارهٔ ۲۹۹فرخنده عیدی کان جوان از پشت زین جولان کند
  4. شمارهٔ ۳۰۰تا کی آن شوخ مرا بیند و نادیده کند
  5. شمارهٔ ۳۰۱بی تو عاشق چو نظر در قدح لاله کند
  6. شمارهٔ ۳۰۲فردا که دوست کشته خود را ندا کند
  7. شمارهٔ ۳۰۳حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
  8. شمارهٔ ۳۰۴جان از آن لب‌ها حکایت می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.