پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

پیش ازان روز که این طاق مقرنس کردند

قبله ام زان خم ابروی مقوس کردند

رخت آن مشعل نور است که اندر شب طور

روشن از آتش وادی مقدس کردند

درد نوشان لبت خرقه پشمینه به دوش

بس تعظم که بر این طارم اطلس کردند

پیش ازین شیوه چشمان تو خونریزی بود

دور ما آمد ازان شیوه چرا بس کردند

فیض عامش نگر ای شاهد گل خرده مگیر

که درین باغ چرا پرورش خس کردند

زاهدا چاک مکن خرقه که مستم ز غمش

زانکه این جامه نه بر قامت هر کس کردند

جامی از دامن آن گرمروان دست مدار

که به هر مرحله صد قافله واپس کردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶وه که آن سلطان به مظلومان نگاهی هم نکرد
  2. شمارهٔ ۲۹۷چو ترک سرکش من پای در رکاب کند
  3. شمارهٔ ۲۹۸هر شبی آهم حریم سدره را روشن کند
  4. شمارهٔ ۲۹۹فرخنده عیدی کان جوان از پشت زین جولان کند
  5. شمارهٔ ۳۰۰تا کی آن شوخ مرا بیند و نادیده کند
  6. شمارهٔ ۳۰۱بی تو عاشق چو نظر در قدح لاله کند
  7. شمارهٔ ۳۰۲فردا که دوست کشته خود را ندا کند
  8. شمارهٔ ۳۰۳حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.