پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

پیش تو جا نمی توانم کرد

وز تو خو وا نمی توانم کرد

می توانم ز خویش قطع امید

وز تو قطعا نمی توانم کرد

بی تو گفتم که صبر پیشه کنم

گفتم اما نمی توانم کرد

خود کرم کن به بوسه موعود

که تقاضا نمی توانم کرد

سوختم ز آتش نهان و هنوز

آشکارا نمی توانم کرد

سرو خواندم قد تو را وز شوم

سر به بالا نمی توانم کرد

جامی از من شکیب و صبر مجوی

که من اینها نمی توانم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵بگذشت یار و سوی اسیران نظر نکرد
  2. شمارهٔ ۲۹۶وه که آن سلطان به مظلومان نگاهی هم نکرد
  3. شمارهٔ ۲۹۷چو ترک سرکش من پای در رکاب کند
  4. شمارهٔ ۲۹۸هر شبی آهم حریم سدره را روشن کند
  5. شمارهٔ ۲۹۹فرخنده عیدی کان جوان از پشت زین جولان کند
  6. شمارهٔ ۳۰۰تا کی آن شوخ مرا بیند و نادیده کند
  7. شمارهٔ ۳۰۱بی تو عاشق چو نظر در قدح لاله کند
  8. شمارهٔ ۳۰۲فردا که دوست کشته خود را ندا کند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.