پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

دلم میل یکی سرو سهی کرد

که در وصفش عبارت کوتهی کرد

اگر چه بی رهی کردن ز حد برد

بحمدالله که تنها با رهی کرد

دل من زان دهان رو در عدم داشت

چو جان دانست عزم همرهی کرد

صراحی با وجود لعلش از می

دلی پر داشت از ساغر تهی کرد

حریم آستانش دید زاهد

هوای خلد کرد و ابلهی کرد

دلم خوش بود با بیماری خویش

ازان سیب ذقن میل بهی کرد

به صحرای عدم زد خیمه جامی

چو سودای بتان خرگهی کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳پیش تو جا نمی توانم کرد
  2. شمارهٔ ۲۹۴پیش ازان روز که این طاق مقرنس کردند
  3. شمارهٔ ۲۹۵بگذشت یار و سوی اسیران نظر نکرد
  4. شمارهٔ ۲۹۶وه که آن سلطان به مظلومان نگاهی هم نکرد
  5. شمارهٔ ۲۹۷چو ترک سرکش من پای در رکاب کند
  6. شمارهٔ ۲۹۸هر شبی آهم حریم سدره را روشن کند
  7. شمارهٔ ۲۹۹فرخنده عیدی کان جوان از پشت زین جولان کند
  8. شمارهٔ ۳۰۰تا کی آن شوخ مرا بیند و نادیده کند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.