پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

چو ترک سرخوشم از خواب ناز برخیزد

هزار فتنه ز هر گوشه ای برانگیزد

به خون غیر دریغ است تیغش آلوده

مباد آنکه به جز خون عاشقان ریزد

میان صیدگهش زارم اوفتاده مگر

طفیل صید به فتراک خویشم آویزد

چنین که بخت بد و یار نیک خصم منند

ز چنگ غصه دل من چگونه بگریزد

گهی که یار دهد کام بخت نگذارد

گهی که بخت شود رام یار بستیزد

فلک ز جام طرب جرعه ای به من ندهد

که از نخست به زهر غمش نیامیزد

اگر چه دعوی تقوی همی کند جامی

به دور لعل تو مشکل ز باده پرهیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰آن قوم که احرام سر کوی تو بستند
  2. شمارهٔ ۲۸۱خرم دل آنها که به میخانه نشستند
  3. شمارهٔ ۲۸۲با آنکه اهل دل ز علایق مجردند
  4. شمارهٔ ۲۸۳سپاه دوست کزین سو سوار می گذرید
  5. شمارهٔ ۲۸۴ای کسانی که در آن کوی گذاری دارید
  6. شمارهٔ ۲۸۵میل خم ابروی توام پشت دو تا کرد
  7. شمارهٔ ۲۸۶آمد خزان عمر و مرا گونه زرد کرد
  8. شمارهٔ ۲۸۷تیر تو افتاد دور جان من افگار کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.