پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

خوش آن که غم عشقت با جان وی آمیزد

بر یاد تو بنشیند وز شوق تو برخیزد

چون قبله شود رویت از سجده نیاساید

ور جام دهد لعلت از باده نپرهیزد

دل بشکندم چشمت خون ریزدم از دیده

مست است عجب نبود گر بشکند و ریزد

گر سرو دلاویزت طرف چمن آراید

کی غنچه دل پر خون در شاخ گل آویزد

شعری ست سیه زلفت گردی ست ز مشک این خط

کش باد صبا بر گل زان شعر سیه بیزد

چون صید کنی مشکل حاجت به کمند افتد

گر تیر زنی آهو از پیش تو نگریزد

گر شعر خوشت باید خوش کن دل جامی را

خاطر که حزین باشد کی شعر خوش انگیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱خرم دل آنها که به میخانه نشستند
  2. شمارهٔ ۲۸۲با آنکه اهل دل ز علایق مجردند
  3. شمارهٔ ۲۸۳سپاه دوست کزین سو سوار می گذرید
  4. شمارهٔ ۲۸۴ای کسانی که در آن کوی گذاری دارید
  5. شمارهٔ ۲۸۵میل خم ابروی توام پشت دو تا کرد
  6. شمارهٔ ۲۸۶آمد خزان عمر و مرا گونه زرد کرد
  7. شمارهٔ ۲۸۷تیر تو افتاد دور جان من افگار کرد
  8. شمارهٔ ۲۸۸مطرب آهنگ ترنم های شوق انگیز کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.