پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

تو طفل خردسالی و ما پیر سالخورد

با ما ببین که عشق تو پیرانه سر چه کرد

چشم سیاه سرخ چه سازی به خون من

موی سفید من نگر ای جان و روی زرد

بگشای بند زلف که افتاد صد گره

بر رشته امید من از چرخ تیزگرد

نقشی نکوتر از خط زنگاریت نبست

کلک قضا که زد رقم این لوح لاژورد

چندین چه سود گرمی واعظ چو مستمع

افسرد از شنیدن این نکته های سرد

تعویذ عمر زلف چو طومار تو بس است

گو نامه سعادت من بخت درنورد

زلف تو دید جامی و دستی بر آن نیافت

عمر دراز یافت ولی هیچ برنخورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد
  2. شمارهٔ ۲۷۷چنین کان ترک عاشق‌کش به حسن خویش می‌نازد
  3. شمارهٔ ۲۷۸چو ترک سرخوشم از خواب ناز برخیزد
  4. شمارهٔ ۲۷۹خوش آن که غم عشقت با جان وی آمیزد
  5. شمارهٔ ۲۸۰آن قوم که احرام سر کوی تو بستند
  6. شمارهٔ ۲۸۱خرم دل آنها که به میخانه نشستند
  7. شمارهٔ ۲۸۲با آنکه اهل دل ز علایق مجردند
  8. شمارهٔ ۲۸۳سپاه دوست کزین سو سوار می گذرید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.