پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپرد

جویای آب تشنه لب اندر سراب مرد

یاری که پاک کرد به دامن رخم ز اشک

خون جگر چکید چو دامان خود فشرد

لاغر شدم چنان که چو چنگ از برون پوست

بر تن رگی که هست مرا می توان شمرد

عاشق نهاده جان به کف آمد به پیش تو

درویش خدمتی که توانست پیش برد

می چون خورم که دوش چو ساقی به دست من

دور از لب تو جام می لاله گون سپرد

گه جام همچو می ز دل گرم من گداخت

گه می چو جام از نفس سرد من فسرد

جامی که کند سینه به ناخن سبب چه بود

حرفی که جز وفای تو از دل همی سترد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷چنین کان ترک عاشق‌کش به حسن خویش می‌نازد
  2. شمارهٔ ۲۷۸چو ترک سرخوشم از خواب ناز برخیزد
  3. شمارهٔ ۲۷۹خوش آن که غم عشقت با جان وی آمیزد
  4. شمارهٔ ۲۸۰آن قوم که احرام سر کوی تو بستند
  5. شمارهٔ ۲۸۱خرم دل آنها که به میخانه نشستند
  6. شمارهٔ ۲۸۲با آنکه اهل دل ز علایق مجردند
  7. شمارهٔ ۲۸۳سپاه دوست کزین سو سوار می گذرید
  8. شمارهٔ ۲۸۴ای کسانی که در آن کوی گذاری دارید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.