پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد

صد جان بها دهند اگر پا بیفشرد

مشتاق کعبه را ز بساط حریر به

ریگ حرم که در ته پهلو بگسترد

مویی شدم ز فقر و فنا کو قلندری

کین موی را به پاکی تجرید بسترد

گرمی مجو به مجلس واعظ که مستمع

گر باشد آتش از دم سردش بیفسرد

بر من به روز هجر ز جان نیست منتی

ایام مرگ را خرد از عمر نشمرد

من آن نیم که سرکشم از حکم تیغ او

صد بار اگر چو شمع سرم را ز تن برد

جامی حریف اهل درین بزمگه نیافت

بر وی مگیر خورده اگر می نمی خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸چو ترک سرخوشم از خواب ناز برخیزد
  2. شمارهٔ ۲۷۹خوش آن که غم عشقت با جان وی آمیزد
  3. شمارهٔ ۲۸۰آن قوم که احرام سر کوی تو بستند
  4. شمارهٔ ۲۸۱خرم دل آنها که به میخانه نشستند
  5. شمارهٔ ۲۸۲با آنکه اهل دل ز علایق مجردند
  6. شمارهٔ ۲۸۳سپاه دوست کزین سو سوار می گذرید
  7. شمارهٔ ۲۸۴ای کسانی که در آن کوی گذاری دارید
  8. شمارهٔ ۲۸۵میل خم ابروی توام پشت دو تا کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.