پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

باز صبح طرب از مطلع امید دمید

نفحات ظفر از گلشن اقبال وزید

نامه بسته سرآمد ز مراد دل من

حاصل نامه مرادی که دلم می طلبید

فتح ناکرده چو نافه سر آن نامه هنوز

به مشام دل و جان رایحه فتح رسید

هر که را بود پر از گوهر اخلاص درون

چون صدف شد همه تن گوش چو آن مژده شنید

لله الحمد که آن نقش که خاطر می خواست

آمد آخر ز پس پرده تقدیر پدید

خار هر کید که بدخواه به راه تو نهاد

خنجری گشت که جز در جگر او نخلید

دمبدم جامی از اخلاص کند همره باد

سوی تو فاتحه فاتح ابوباب مزید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴تو طفل خردسالی و ما پیر سالخورد
  2. شمارهٔ ۲۷۵وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپرد
  3. شمارهٔ ۲۷۶خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد
  4. شمارهٔ ۲۷۷چنین کان ترک عاشق‌کش به حسن خویش می‌نازد
  5. شمارهٔ ۲۷۸چو ترک سرخوشم از خواب ناز برخیزد
  6. شمارهٔ ۲۷۹خوش آن که غم عشقت با جان وی آمیزد
  7. شمارهٔ ۲۸۰آن قوم که احرام سر کوی تو بستند
  8. شمارهٔ ۲۸۱خرم دل آنها که به میخانه نشستند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.