پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

شب ماه عید را ز شفق چرخ جلوه داد

بر کف حریف لعل قبا جام زر نهاد

خونین دلی که بود جگر بسته اشک او

بر روی زرد یک سر ناخن جگر گشاد

نی نی که نعل زر به بساطی که یافت رنگ

از خون دشمنان ز سم اسب شه فتاد

شاهی که در مقام غلامیش ماه عید

خم کرد پشت خویش و پی خدمت ایستاد

جان رسیدگان به مواعید لطف او

چون طبع نارسیده به امید عید شاد

روزش بود همیشه ز بخت سعید عید

چشم بد زمانه ز عیدش بعید باد

جامی که ماه طلعت او دید و عید کرد

حاشا که هرگز آیدش از ماه عید یاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹خنده ای زد دهنت رسته دندان بنمود
  2. شمارهٔ ۲۷۰حلقه گوش تو را هر که بدین لطف بدید
  3. شمارهٔ ۲۷۱ساقی به شکل جام زر آمد هلال عید
  4. شمارهٔ ۲۷۲باز صبح طرب از مطلع امید دمید
  5. شمارهٔ ۲۷۳ز سبزه گرد لب جوی خط تازه دمید
  6. شمارهٔ ۲۷۴تو طفل خردسالی و ما پیر سالخورد
  7. شمارهٔ ۲۷۵وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپرد
  8. شمارهٔ ۲۷۶خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.