پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

رخش همت تند و ملک فقر را میدان فراخ

نیست از شرط ره آسودن درین فرسوده کاخ

شبوه نازکدلان نبود سلوک راه فقر

سخت دشوار است بار شیشه و ره سنگلاخ

نیست ممکن ترک فقر از من که در عهد ازل

بسته ام با فقر عهدی مستحیل الانفساخ

بهر آوازی ز کوس فقر یا آوازه ای

گوش جان دارد دلم بر روزن کاخ صماخ

هر چه داری چون شکوفه برفشان زیرا که سنگ

بهر میوه می خورد از دست مشتی سفله شاخ

هر دم از عمر گرامی هست گنجی بی بدل

می رود گنجی چنین هر لحظه بر باد آخ آخ

تنگنای شهر صورت نیست جامی جای تو

سوی معنی رو که هست آن ملک را میدان فراخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱ما خسته خاطریم و دل افگار و دردمند
  2. شمارهٔ ۲۶۲شد به نقش هستی خود بند شیخ خودپسند
  3. شمارهٔ ۲۶۳ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند
  4. شمارهٔ ۲۶۴دل ز خوبان نکشد جز سوی آن سرو بلند
  5. شمارهٔ ۲۶۵دلم از حلقه زلف تو شد بند
  6. شمارهٔ ۲۶۶از یار کهن نمی کنی یاد
  7. شمارهٔ ۲۶۷شب ماه عید را ز شفق چرخ جلوه داد
  8. شمارهٔ ۲۶۸چیست می دانی صدای چنگ و عود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.