پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

ز مهر روی تو هر شب کنم نظاره صبح

نهم سرشک فشان چشم بر ستاره صبح

زند به صدق چو من دم ز مهر خورشیدی

وگرنه چیست گریبان پاره پاره صبح

سواد طره شبرنگ گرد عارض تو

سیاهی شب تیره است بر کناره صبح

چنان بلند شد آهنگ ما که نشناسند

که این نفیر شب ماست یا نقاره صبح

علی الصباح به روی توام فتاد نظر

صباح من همه شد خیر از استخاره صبح

ز صبح دم چه زنم با صفای طلعت تو

نداشت کس شب تاریک در شماره صبح

ز بس که وجه شبه روشن است از اهل سخن

خوش است در صفت رویت استعاره صبح

طلوع اگر نکند زهره از افق جامی

بس است گوهر نظم تو گوشواره صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰ای بی لب توام به دهان قند ناب تلخ
  2. شمارهٔ ۲۶۱ما خسته خاطریم و دل افگار و دردمند
  3. شمارهٔ ۲۶۲شد به نقش هستی خود بند شیخ خودپسند
  4. شمارهٔ ۲۶۳ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند
  5. شمارهٔ ۲۶۴دل ز خوبان نکشد جز سوی آن سرو بلند
  6. شمارهٔ ۲۶۵دلم از حلقه زلف تو شد بند
  7. شمارهٔ ۲۶۶از یار کهن نمی کنی یاد
  8. شمارهٔ ۲۶۷شب ماه عید را ز شفق چرخ جلوه داد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.