پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

ز ایوان کاخ میکده آمد علی الصباح

مرغی گرفته نامه اقبال در جناح

مضمونش آنکه هر که نه می را مباح داشت

خونش بود به فتوی پیر مغان مباح

سرمایه فلاح چه باشد شراب لعل

یا معشر الاحبة حیوا علی الفلاح

صدر و صف نعال نباشد به بزم عشق

از هر که خواست ساقی ما کرد افتتاح

اقداح راح راحت روی تو کی شود

ان لم تکن تناولها من ید الملاح

خالی نه ایم از تو صباح و رواح هم

ای هم صباح ما ز تو فرخنده هم رواح

جامی به بزم اهل صفا می روی نخست

دل پاک کن ز وسوسه توبه و صلاح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶ای ز لعل تو زنده نام مسیح
  2. شمارهٔ ۲۵۷دارم از پیر مغان نقل که در دین مسیح
  3. شمارهٔ ۲۵۸ز مهر روی تو هر شب کنم نظاره صبح
  4. شمارهٔ ۲۵۹رخش همت تند و ملک فقر را میدان فراخ
  5. شمارهٔ ۲۶۰ای بی لب توام به دهان قند ناب تلخ
  6. شمارهٔ ۲۶۱ما خسته خاطریم و دل افگار و دردمند
  7. شمارهٔ ۲۶۲شد به نقش هستی خود بند شیخ خودپسند
  8. شمارهٔ ۲۶۳ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.