پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

نیست شب وصل تو مه را رواج

روز نباشد به چراغ احتیاج

خاک در و سنگ جفای توام

داد فراغ از هوس تخت و تاج

زین تن لاغر چه بری نقد جان

از ده ویران چه ستانی خراج

درد مبیناد طبیبی که گفت

داغ جدایی نپذیرد علاج

رنجه شدی زآه و فغانم که دید

سخت دلی همچو تو نازک مزاج

چند کنی بر سر یک بوسه بحث

خوش ننماید ز کریمان لجاج

عکس لبت از دل جامی نمود

چون می رنگین ز درون زجاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳سر زلفت که هست از باد گاهی راست گاهی کج
  2. شمارهٔ ۲۵۴ز ایوان کاخ میکده آمد علی الصباح
  3. شمارهٔ ۲۵۵ایهاالساقی ادر کاس الصبوح
  4. شمارهٔ ۲۵۶ای ز لعل تو زنده نام مسیح
  5. شمارهٔ ۲۵۷دارم از پیر مغان نقل که در دین مسیح
  6. شمارهٔ ۲۵۸ز مهر روی تو هر شب کنم نظاره صبح
  7. شمارهٔ ۲۵۹رخش همت تند و ملک فقر را میدان فراخ
  8. شمارهٔ ۲۶۰ای بی لب توام به دهان قند ناب تلخ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.