پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

تا ز آتش تب شمع رخت تاب گرفته ست

بس شعله کزان در دل احباب گرفته ست

بیمار تو شد دل ز لبت چاشنیی بخش

کش آرزوی شربت عناب گرفته ست

در دیده دگر خواب خیال است که بینم

زینسان که خیال تو ره خواب گرفته ست

هر سجده که در عمر خود آرد همه سهو است

آن کس که جز ابروی تو محراب گرفته ست

گو شمع به کنجی بنشین کز رخت امشب

کاشانه ما را همه مهتاب گرفته ست

هر جا ز لطافت سخنی رفت دهانت

بس نکته که بر غنچه سیراب گرفته ست

جامی که همه جام می ناب گرفتی

تا دیده رخت ترک می ناب گرفته ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹در بزم ما که می رود از نقل و جام بحث
  2. شمارهٔ ۲۵۰ای خاک ره تو عرش را تاج
  3. شمارهٔ ۲۵۱نیست شب وصل تو مه را رواج
  4. شمارهٔ ۲۵۲درین خرابه مکش بهر گنج غصه و رنج
  5. شمارهٔ ۲۵۳سر زلفت که هست از باد گاهی راست گاهی کج
  6. شمارهٔ ۲۵۴ز ایوان کاخ میکده آمد علی الصباح
  7. شمارهٔ ۲۵۵ایهاالساقی ادر کاس الصبوح
  8. شمارهٔ ۲۵۶ای ز لعل تو زنده نام مسیح
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.