پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

جان تن فرسوده را با غم هجران گذاشت

طاقت صحبت نداشت خانه به مهمان گذاشت

تیر تو آمد فرو سینه بسی تنگ بود

دل به عدم رو نهاد جان به پیکان گذاشت

کعبه روی را کشید جذبه خاک درت

راحله و زاد را زیر مغیلان گذاشت

گریه چراغم بکشت گرمی دل همچنان

آتش پیدا نشاند سوزش پنهان گذاشت

ترک دل آشوب من گر خرد و صبر پاک

برد به غارت چه باک شکر که ایمان گذاشت

طرف کله بر شکست رخش جفا تند راند

هر قدمی صد چو من واله و حیران گذاشت

جامی بیدل نیافت داد ز خوبان شهر

راه سفر برگرفت شهر بدیشان گذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷تا ز آتش تب شمع رخت تاب گرفته ست
  2. شمارهٔ ۲۴۸آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست
  3. شمارهٔ ۲۴۹در بزم ما که می رود از نقل و جام بحث
  4. شمارهٔ ۲۵۰ای خاک ره تو عرش را تاج
  5. شمارهٔ ۲۵۱نیست شب وصل تو مه را رواج
  6. شمارهٔ ۲۵۲درین خرابه مکش بهر گنج غصه و رنج
  7. شمارهٔ ۲۵۳سر زلفت که هست از باد گاهی راست گاهی کج
  8. شمارهٔ ۲۵۴ز ایوان کاخ میکده آمد علی الصباح
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.