پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

دردا که یار جانب ما را نگه نداشت

آیین مهر و رسم وفا را نگه نداشت

شد خاک پای در ره او صد خداشناس

فارغ گذشت و راه خدا را نگه نداشت

چشم حوادثش مرساد ار چه غمزه اش

از سینه ام خدنگ جفا را نگه نداشت

در غیرتم ز باد که از چشم مردمان

چون سرمه خاک آن کف پا را نگه نداشت

صوفی صفای دل به غم غیر تیره ساخت

آیینه خدای نما را نگه نداشت

هر جا که شد مقیم درت حرمتی نیافت

چون در صف سگان تو جا را نگه نداشت

جامی پس از دعای وصالت ز هجر سوخت

افسوس ازین دعا که بلا را نگه نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴بر سر کویی که روزی سرو ناز من گذشت
  2. شمارهٔ ۲۴۵جان تن فرسوده را با غم هجران گذاشت
  3. شمارهٔ ۲۴۶باز بر شکل دگر می بینمت
  4. شمارهٔ ۲۴۷تا ز آتش تب شمع رخت تاب گرفته ست
  5. شمارهٔ ۲۴۸آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست
  6. شمارهٔ ۲۴۹در بزم ما که می رود از نقل و جام بحث
  7. شمارهٔ ۲۵۰ای خاک ره تو عرش را تاج
  8. شمارهٔ ۲۵۱نیست شب وصل تو مه را رواج
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.