پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

شب یاد رخت در دل ویران شده ره داشت

ویرانه ما روشنی از پرتو مه داشت

دل داشت در آن زلف سیه خانه ازین پیش

آن بخت کجا شد که دل خانه سیه داشت

سیل مژه بربود مرا همچو خس از جای

خود را نتوانم دگر از گریه نگه داشت

دی جلوه کنان می شدی اندر صف خوبان

با حشمت و جاهی که نه سلطان نه سپه داشت

طرفِ کله از ناز شکستی و جهانی

از هر طرفی چشم بر آن طرف کله داشت

افتاد مرا با تو همان قصه که مردم

گویند فلان گلخنی اندیشه شه داشت

جامی که به شمشیر ستم ریختیش خون

جز دعوی عشق تو ندانم چه گنه داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ نداشت
  2. شمارهٔ ۲۴۴بر سر کویی که روزی سرو ناز من گذشت
  3. شمارهٔ ۲۴۵جان تن فرسوده را با غم هجران گذاشت
  4. شمارهٔ ۲۴۶باز بر شکل دگر می بینمت
  5. شمارهٔ ۲۴۷تا ز آتش تب شمع رخت تاب گرفته ست
  6. شمارهٔ ۲۴۸آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست
  7. شمارهٔ ۲۴۹در بزم ما که می رود از نقل و جام بحث
  8. شمارهٔ ۲۵۰ای خاک ره تو عرش را تاج
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.