پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشت

عمری از تیغ تغافل خاطرم افگار داشت

داشتم بسیار درد و حسرت از آزار او

با من آزارش نمی دانم چرا بسیار داشت

دیده بخت من از نادیدن او تیره بود

روشن آن چشمی که بینایی ازان رخسار داشت

کار او آن بود کآرد عاشقان را دل به دست

چون مرا افتاد با او کار دست از کار داشت

آگه از بیداری شبهای من دانی که کیست

آن که بی روی چنان ماهی شبی بیدار داشت

می گذشت آن سرو و می مردم ز غیرت کز چه رو

با وجود چشم من بر خاک ره رفتار داشت

بود جامی با سگانش یار لیک آن سنگدل

گه گهی گر التفاتی داشت با اغیار داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲دردا که یار جانب ما را نگه نداشت
  2. شمارهٔ ۲۴۳صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ نداشت
  3. شمارهٔ ۲۴۴بر سر کویی که روزی سرو ناز من گذشت
  4. شمارهٔ ۲۴۵جان تن فرسوده را با غم هجران گذاشت
  5. شمارهٔ ۲۴۶باز بر شکل دگر می بینمت
  6. شمارهٔ ۲۴۷تا ز آتش تب شمع رخت تاب گرفته ست
  7. شمارهٔ ۲۴۸آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست
  8. شمارهٔ ۲۴۹در بزم ما که می رود از نقل و جام بحث
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.