پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون می‌گریست

سوز من می‌دید شمع و از من افزون می‌گریست

گریه تلخ صراحی نیز بی‌چیزی نبود

غالبا از شوق آن لب‌های میگون می‌گریست

صبحدم یارب کواکب بود ریزان از سپهر

یا نه بر درد دل من چشم گردون می‌گریست

چون فسونگر دید درد من برید از من امید

ورنه بی‌موجب چرا هنگام افسون می‌گریست

آن نه باران بود گرد کوی لیلی هر بهار

روزگار سنگدل بر حال مجنون می‌گریست

وان روان تا منزل شیرین نه جوی شیر بود

بلکه بر فرهاد مسکین کوه و هامون می‌گریست

شد چنان جامی ضعیف از محنت هجران که دوش

سیل اشک از خانه می‌بردش برون چون می‌گریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشت
  2. شمارهٔ ۲۴۱شب یاد رخت در دل ویران شده ره داشت
  3. شمارهٔ ۲۴۲دردا که یار جانب ما را نگه نداشت
  4. شمارهٔ ۲۴۳صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ نداشت
  5. شمارهٔ ۲۴۴بر سر کویی که روزی سرو ناز من گذشت
  6. شمارهٔ ۲۴۵جان تن فرسوده را با غم هجران گذاشت
  7. شمارهٔ ۲۴۶باز بر شکل دگر می بینمت
  8. شمارهٔ ۲۴۷تا ز آتش تب شمع رخت تاب گرفته ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.