پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

باده تا چاشنیی زان لب چون نوش گرفت

آتش از رشک به جان من مدهوش گرفت

همت من که فلک غاشیه اش داشت به دوش

عاقبت غاشیه عشق تو بر دوش گرفت

لاف با لطف بناگوش تو چون سیم زده ست

زر پی عذر چرا حلقه شد و گوش گرفت

دوش تا صبحدم از یاد تو بی خود بودم

امشبم باز همان بی خودی دوش گرفت

خواهم از رشک قبا جامه جان چاک زدن

که چرا قد تو را تنگ در آغوش گرفت

عشقت از درد سر هوش و خرد بود به تنگ

دل من ترک خرد کرد و کم هوش گرفت

جامی از ظلم تو ای ماه سپاهی خواهد

دامن شاه عطاپاش خطاپوش گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹دل که روزی چند با دیدار جانان خو گرفت
  2. شمارهٔ ۲۲۰آن نه خط است که گرد رخ زیباش گرفت
  3. شمارهٔ ۲۲۱ما امید از دوست ببریدیم و رفت
  4. شمارهٔ ۲۲۲آن که بر گل گره از جعد سمن بوی تو بست
  5. شمارهٔ ۲۲۳ابر نیسان سایه بان بر طارم گردون زده ست
  6. شمارهٔ ۲۲۴این زمینی ست که سرمنزل جانان بوده ست
  7. شمارهٔ ۲۲۵دلم از خم صفا جام مصفا زده است
  8. شمارهٔ ۲۲۶ترک گلچهره من خیمه به صحرا زده است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.