پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

آن سفر کرده کش از ما دل گرفت

جان فدایش هر کجا منزل گرفت

جان باقی بود یارب از چه رو

رفت و خوی عمر مستعجل گرفت

تن فتاد از پای چون محمل براند

جان برید از تن پی محمل گرفت

تا دلش ناید به درد از حال ما

خویش را از حال ما غافل گرفت

گرد ما دریا شد از سیل سرشک

یار ازان دریا ره ساحل گرفت

من قتیل یارم ای خوش آن قتیل

کو تواند دامن قاتل گرفت

کی تواند جامی از پی رفتنش

چون ز گریه پای او در گل گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰آن نه خط است که گرد رخ زیباش گرفت
  2. شمارهٔ ۲۲۱ما امید از دوست ببریدیم و رفت
  3. شمارهٔ ۲۲۲آن که بر گل گره از جعد سمن بوی تو بست
  4. شمارهٔ ۲۲۳ابر نیسان سایه بان بر طارم گردون زده ست
  5. شمارهٔ ۲۲۴این زمینی ست که سرمنزل جانان بوده ست
  6. شمارهٔ ۲۲۵دلم از خم صفا جام مصفا زده است
  7. شمارهٔ ۲۲۶ترک گلچهره من خیمه به صحرا زده است
  8. شمارهٔ ۲۲۷مرا عشق عزیزی خوار کرده ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.