پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

ابر نیسان سایه بان بر طارم گردون زده ست

لاله چتر لعل بر فرش زمردگون زده ست

شاهد رعناست لاله کرده گلگون پیرهن

یا دم قتل محبان دامن اندر خون زده ست

نی خطا گفتم ز زیر خاک بعد از مدتی

آتش داغ شهیدانش علم بیرون زده ست

کرده یاقوتی طبقها را ز زر ناب پر

گوییا ضحاک گل بر گنج افریدون زده ست

بر حریر نیلگون آب حیرانم که باد

صد هزاران آژده بی دست و سوزن چون زده ست

گرچه عکس سبزه در جو زنگ بر آیینه است

زنگ غم را صیقل از صد خاطر محزون زده ست

بهر تاب خور فکند امروز بر سرهای شاخ

شب شکوفه چادری کز قرص مه صابون زده ست

چون رسد بر لاله ژاله آیدم زان سنگ باد

کز تکلف لیلیش بر کاسه مجنون زده ست

گفته جامی بود سنجیده در میزان لطف

حاسد ار طعنی زده ست از طبع ناموزون زده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵دلم از خم صفا جام مصفا زده است
  2. شمارهٔ ۲۲۶ترک گلچهره من خیمه به صحرا زده است
  3. شمارهٔ ۲۲۷مرا عشق عزیزی خوار کرده ست
  4. شمارهٔ ۲۲۸چشمم خیال قد تو جز نخل تر نبست
  5. شمارهٔ ۲۲۹کس شیوه آن دلبر چالاک ندانست
  6. شمارهٔ ۲۳۰ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست
  7. شمارهٔ ۲۳۱چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
  8. شمارهٔ ۲۳۲دور از رخ تو چنانم ای دوست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.