پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

چشمم خیال قد تو جز نخل تر نبست

نخل خیال را کس ازین خوبتر نبست

نگذشت در غم تو شبی کآتشین دلم

از دود آه راه نفس بر سحر نبست

برداشت وصلت از سر ما سایه وه که بخت

آن مرغ رام ناشده را بال و پر نبست

دارد به دور لعل تو بر سر سبوی می

صوفی که جز عمامه تقوی به سر نبست

لعلت چو دید اشک من از خنده بس نکرد

بر سایلان کریم در لطف در نبست

جز با غمت نرفت ز تن جان بیدلان

بی زاد راه قافله بار سفر نبست

جامی که بسته بود کمر در طریق زهد

تا شد اسیر عشق تو دیگر کمر نبست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست
  2. شمارهٔ ۲۳۱چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
  3. شمارهٔ ۲۳۲دور از رخ تو چنانم ای دوست
  4. شمارهٔ ۲۳۳دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون می‌گریست
  5. شمارهٔ ۲۳۴چون سایه به خاک افکند آن سرو نه بر من
  6. شمارهٔ ۲۳۵ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست
  7. شمارهٔ ۲۳۶چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
  8. شمارهٔ ۲۳۷دور از رخ تو چنانم ای دوست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.