پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

کس شیوه آن دلبر چالاک ندانست

خونخواری آن کافر بی باک ندانست

افتاد سرم در ره خونخواره سواری

کز سرکشیش لایق فتراک ندانست

چون سایه به خاک افکند آن سرو نه بر من

گر قدر مرا پست تر از خاک ندانست

زان کس که مرا دوخت گریبان چه گشاید

چون دوختن این جگر چاک ندانست

آن سرو که پاک است چو گل دامن حسنش

افسوس که قدر نظر پاک ندانست

هر درد و غمی کآمد ازین چرخ جفا کیش

منزل به جز این سینه غمناک ندانست

جامی گه خونریزی آن شوخ دعایی

جز سلمک الله و ابقاک ندانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
  2. شمارهٔ ۲۳۲دور از رخ تو چنانم ای دوست
  3. شمارهٔ ۲۳۳دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون می‌گریست
  4. شمارهٔ ۲۳۴چون سایه به خاک افکند آن سرو نه بر من
  5. شمارهٔ ۲۳۵ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست
  6. شمارهٔ ۲۳۶چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
  7. شمارهٔ ۲۳۷دور از رخ تو چنانم ای دوست
  8. شمارهٔ ۲۳۸دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون می‌گریست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.