پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

دور از رخ تو چنانم ای دوست

کز هستی خود به جانم ای دوست

صبر از همه نیکوان توانم

لیک از تو نمی توانم ای دوست

خواهم که به روز وصل پیشت

غمنامه هجر خوانم ای دوست

پیش تو هنوز نارسیده

از کار فتد زبانم ای دوست

گفتی ز غمم دل تو چون است

دل پیش تو من چه دانم ای دوست

دامن مفشان ز من که خواهم

جان در قدمت فشانم ای دوست

جامی سر خود نهاده بر در

یعنی سگ آستانم ای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴چون سایه به خاک افکند آن سرو نه بر من
  2. شمارهٔ ۲۳۵ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست
  3. شمارهٔ ۲۳۶چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
  4. شمارهٔ ۲۳۷دور از رخ تو چنانم ای دوست
  5. شمارهٔ ۲۳۸دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون می‌گریست
  6. شمارهٔ ۲۳۹یار خطی که بر عذار نوشت
  7. شمارهٔ ۲۴۰یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشت
  8. شمارهٔ ۲۴۱شب یاد رخت در دل ویران شده ره داشت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.