پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست

کار ما راست شود چون تو کنی بالا راست

ما نتابیم ز روی تو نظر گرچه گرفت

از مژه چشم تو صد تیر بلا بر ما راست

خلعت لطف به قد تو بریدند ای سرو

ناید این جامه به قد دگری قطعا راست

راستم با تو علی رغم همه کج نظران

گرچه فرقی نبود پیش تو از کج تا راست

می نیارد به زبان خامه به جز وصف قدت

راستان را به زبان کی گذرد الا راست

دیده راست سزد جای خرام چو تویی

رنجه فرما قدم ای سرو که کردم جا راست

خواست جامی که رسد بر دل او ناوک تو

لله الحمد که آورد خدا آن را راست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲دور از رخ تو چنانم ای دوست
  2. شمارهٔ ۲۳۳دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون می‌گریست
  3. شمارهٔ ۲۳۴چون سایه به خاک افکند آن سرو نه بر من
  4. شمارهٔ ۲۳۵ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست
  5. شمارهٔ ۲۳۶چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
  6. شمارهٔ ۲۳۷دور از رخ تو چنانم ای دوست
  7. شمارهٔ ۲۳۸دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون می‌گریست
  8. شمارهٔ ۲۳۹یار خطی که بر عذار نوشت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.