پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

آن که بر گل گره از جعد سمن بوی تو بست

رشته جان مرا در شکن موی تو بست

طعنه بر طوطی طبعم مزن از کم سخنی

که بر او راه سخن لعل سخنگوی تو بست

لله الحمد که جان معتکف حضرت توست

گرچه تن بار اقامت ز سر کوی تو بست

هیچ شب دیده نبندم من غمدیده به خواب

چون کنم خواب مرا نرگس جادوی تو بست

خانه صبر من آن روز برانداخت فلک

که بدین قاعده طاق خم ابروی تو بست

نافه کز خون جگر پروردش آهوی چین

در دلش خون گره از نکهت گیسوی تو بست

می دهد زینت بازار سخن جامی را

نخل نظمی که به وصف قد دلجوی تو بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴این زمینی ست که سرمنزل جانان بوده ست
  2. شمارهٔ ۲۲۵دلم از خم صفا جام مصفا زده است
  3. شمارهٔ ۲۲۶ترک گلچهره من خیمه به صحرا زده است
  4. شمارهٔ ۲۲۷مرا عشق عزیزی خوار کرده ست
  5. شمارهٔ ۲۲۸چشمم خیال قد تو جز نخل تر نبست
  6. شمارهٔ ۲۲۹کس شیوه آن دلبر چالاک ندانست
  7. شمارهٔ ۲۳۰ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راست
  8. شمارهٔ ۲۳۱چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.