پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

دلم چون داستان غم فرو ریخت

سرشک از دیده پر نم فرو ریخت

صبا آن زلف پر خم را برافشاند

دل صد بیدل از هر خم فرو ریخت

ز دردم هر که دم زد شرح آن را

سرشک لعل من در دم فرو ریخت

دل چاکم کزو پیکانت افتاد

چو ریشی دان کزو مرهم فرو ریخت

ملایک را چه سود از حسن طاعت

چو فیض عشق بر آدم فرو ریخت

ز محرومان نیابی ذوق آن درد

که بر جان و دل محرم فرو ریخت

اساس عشق محکم باد جامی

اگر بنیاد زهد از هم فرو ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵دل رخت را ز روشنی مه گفت
  2. شمارهٔ ۲۱۶دی که آن نازنین سخن می گفت
  3. شمارهٔ ۲۱۷باده تا چاشنیی زان لب چون نوش گرفت
  4. شمارهٔ ۲۱۸آن سفر کرده کش از ما دل گرفت
  5. شمارهٔ ۲۱۹دل که روزی چند با دیدار جانان خو گرفت
  6. شمارهٔ ۲۲۰آن نه خط است که گرد رخ زیباش گرفت
  7. شمارهٔ ۲۲۱ما امید از دوست ببریدیم و رفت
  8. شمارهٔ ۲۲۲آن که بر گل گره از جعد سمن بوی تو بست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.