پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

خط تو در دامن گل سنبل سیراب ریخت

بر بیاض صفحه خورشید مشک ناب ریخت

یک ورق ز اوصاف حسنت خواند بلبل در چمن

دفتر گل را صبا بر هم زد و در آب ریخت

خالهایت در خم ابرو چو شبگون دانه هاست

کز کف زهاد صاحب سبحه در محراب ریخت

اشک ها کز چشم خونبارم به دامانت چکید

قطره های خون بود کز کشته بر قصاب ریخت

پسته و بادام سوی لب مبر کان چشم مست

نقل بزم امشب ز دلهای اولوالالباب ریخت

خفته بودم بر خس و خار درت ز اوراق گل

باد صبحم خارها در بستر سنجاب ریخت

بود پر جام دل جامی ز جلاب طرب

عشق تو بر جام او زد سنگ و آن جلاب ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت
  2. شمارهٔ ۲۱۵دل رخت را ز روشنی مه گفت
  3. شمارهٔ ۲۱۶دی که آن نازنین سخن می گفت
  4. شمارهٔ ۲۱۷باده تا چاشنیی زان لب چون نوش گرفت
  5. شمارهٔ ۲۱۸آن سفر کرده کش از ما دل گرفت
  6. شمارهٔ ۲۱۹دل که روزی چند با دیدار جانان خو گرفت
  7. شمارهٔ ۲۲۰آن نه خط است که گرد رخ زیباش گرفت
  8. شمارهٔ ۲۲۱ما امید از دوست ببریدیم و رفت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.